number10
در انتظار رویاها
چرا وقتي باطري کنترل تلويزيون تموم مي شه دکمه هاي اونو محکمتر فشار ميديم؟
چرا اگر به کسي بگيد که در فضا 4 ميليارد ستاره وجود داره باورش ميشه ولي اگر بهش بگيد
رنگ ديوار خيسه خودش با دست امتحان مي کنه تا مطمئن بشه؟ چرا براي انجام مجازات اعدام
با تزريق آمپول سمي، از سرنگ استريل استفاده مي کنن؟ چرا تارزان بعد از اين همه وقت
كه تو جنگل بوده ريش و سيبيل نداره؟ آيا ميشه زير آب گريه کرد؟ عاشقانه دستهایش را گرفتم. گرمای عجیبی در سینه جانم را می سوزاند.عطر عجیبی
پراکنده بود. حالتی داشتم وصف ناپذیر. گویی توآسمون بودم. به من لبخند می زد .گویی
هوش از سرم پریده بود. نبضشوتو دستام حس می کردم. حس می کردم، آسمان،زمین، و همه چیز
مال منه . آتشی تو دلم به پا بود. آتشی بالاتر از زمان و جسم. تنها چیزی درونم را آزار
می داد, شرم داشتم در چشماش نگاه کنم. لیاقتش را نداشتم. از بی ابرویی،گریه ام گرفت.
من کجا و آسمان کجا؟ احساس کردم اون هم گریه می کنه. در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه کردم در بي کسيم براي تو که همه
کسم بودي گريه کردم در حال خنديدن بودم که به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه کردم در
حين دويدن در کوچه هاي زندگي بودم که ناگاه به ياد لحظه هايي که بودي و اکنون نيستي
ايستادم و آرام گريه کردم
هلا جان تولدت مبارک می خواستم اولین نفری باشم که تولدت و تبریک میگه
ولی خوب نشد . به هر حال تولدت مبارک "ياد بگيريم دردهايمان را بر روي شن بنويسيم وشاديهايمان را بر سنگ حک کنيم." منبع :هرمزگانی دات نت منبع :dokhtare darya شما چی ؟ ! ؟....

در اين ميان يکي از آن دو دوست بر صورت ديگري سيلي زد.
آنکه بر صورتش سيلي خورده بود ناراحت شد.اما چيزي نگفت تنها بر روي شن ها نوشت.
"امروز بهترين دوستم بر صورتم سيلي زد"
آنها به رفتن ادامه دادند.تا به يک واحه رسيدندوتصميم گرفتند تني به آب بزنند.
آنکه صورتش سيلي خورده بود به درون آب پريد .اما نزديک بود که غرق شود.
دوستش فوري خود را در آب پرتاب کرد و او را نجات داد.وقتي از آب بيرون آمدند.
آنکه نجات يافته بود.بر روي سنگي حک کرد.
"امروز بهترين دوستم زندگي ام را نجات داد"
دوستش از او پرسيد:چرا وقتي تو را ناراحت کردم بر شن ها نوشتي اما اين بار که زندگيت را نجات دادم بر سنگ؟
او در جواب گفت:وقتي کسي ما مي رنجاند بايد آنرا بر شن نوشت تا بادهاي بخشش و گذشت آن را پراکنده و پاک سازد.
اما وقتي کسي کار نيکي برايمان انجام مي دهد بايد بر سنگي حک کنيم.تا هيچ بادي نتواند آنرا پاک کند.
در نگاه كسانی كه پرواز را نمیفهمند هر چقدر اوج بگیری كوچكتر خواهی شد.
اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد.
هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود، در دیگری باز میشود ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم میدوزیم که درهای باز را نمیبینیم!
فصل اول :در آرزوي فصل دوم
فصل دوم:در حسرت فصل اول
ساکنان دريا پس از مدتي صداي امواج را نمي شنوند
چه تلخ است قصه ي عادت...
زندگي مانند كتاب و روزنامه ايست كه چاپ دوم ندارد تا غلط گيري شود
| Design By : Night Skin |


